«ایرانیان گرفتار دینخویی هستند و دینخویی رفتاری است که امور و پديده ها را بدون پرسش و بدون دانش و بدون دانستن مي پذيرد و مي فهمد.»
» آرامش دوستدار «، فيلسوف منتقد فرهنگ ديني و روحيات ايراني، با محور قرار دادن مفهموم «دينخويي» در مرکز فرهنگ ايراني، ناپرسيدگي و نينديشيدن و امتناع تفکر را از شمول فرهنگي ايرانيان مي داند که قدمت آن به دوران باستان بر مي گردد و با تسلط اسلام، اين فرهنگ ناپرسيدگي دوچندان مي شود و در ميان عرفا نيز با تمسخر خرد و عقل بيش از پيش به اين ناپرسيدگي فرهنگ ايراني ياري رسانده اند. اين خوار کردن عقل و خرد، باعث ترجيح دادن هرگونه افسارگسيختگي ذهني به سنجش و تعمل شده است.
دوستدار همچنين اعتقاد دارد دينخويي در رگ و اعصاب ايراني ها حتي آنهايي که دين را رها کرده اند رخنه کرده است و دينخويي همان است که امور را بدون پرسش و دانش مي پذيرد. وي همچنين معتقد است هنوز روشنفکري نداشته ايم و نداريم که سلطه دينخويي را در فرهنگ ايراني بشکند. ما ايرانيان در واقع در هنر نينديشيدن ورزيده شده ايم و با نگاهي به ادبيات کلاسيک و اشعار قدما، کمتر نشانه اي از نوع سنجش و کنجکاوي و روحيه جستجوگري و شک ورزي مي بينيم.
فرهنگ ايراني اساسأ ديني است و اين دينخويي فرهنگ ماي ايراني، از دوران قبل از اسلام رشد کرده است. ما از يک دوره ديني ايراني وارد يک دوره ديني اسلامي شديم و اين فرهنگ اين دوران ها بر پايه اي ناپرسيده و نينديشيده استوار شده است.
آرامش دوستدار، در يکي از آثارش، طريقت را شريعت وارونه با چهره مخمور آن مي نامد و در واقع طريقت را همان چهره تلطيف شده ي شريعت و دين مي داند که با چهره ي مخموري رشد کرده است.
از آرامش دوستدار تا کنون چهار کتاب منتشر شده است که مهمترين آنها کتاب » امتناع تفکر در فرهنگ ديني » است. دو مفهوم بنيادين در اين اثر، «فرهنگ دينی» و «امتناع تفکر» هستند. تز کانونی کتاب میگويد که تفکر در فرهنگ دينی ممتنع يا ناممکن است و از آنجا که فرهنگ ما در سراسر تاريخش دينی بوده، انديشيدن در آن از همان آغاز محال بوده و همچنان مانده است. با اين همه، نويسنده یادآور میشود که فرهنگ ما کاملا تهی از پرسش و انديشه نبوده است. نمونههای نادری از پرسش و انديشه در آن مانند زکريا رازي وجود داشتهاند که چشمههای فکری برخاسته از آنها، در برهوت فرهنگ دينی ما خشک شدهاند. به اين ترتيب، نويسنده ميان «فرهنگ دينی» و «امتناع تفکر» رابطهای علّی میبيند، به اين صورت که «فرهنگ دينی» مطلقا علت است و «امتناع تفکر» مطلقا معلول آن. (براي دانلود و خواندن پيشگفتار کتاب اينجا را کليک کنيد.)
این نوشتار کوتاه در مورد یکی از لغات مهم و پرکاربرد زبان انگلیسی یعنی «Evolution» (تلفظ بریتانیایی/آمریکایی: ای/اِ وُ لو شِن) و برابر فارسی آن است. ابتدا به مطالعه ریشه تاریخی این لغت میپردازیم، و مفهوم کلی و تخصصی این لغت را در کاربردهای گوناگون روشن میسازیم. سپس برابر نام آشنای فارسی آن یعنی «تکامل» را مورد بازبینی قرار میدهیم. چنان که خواهد رفت ایرادهای اساسی بر این برابر وارد است؛ بطوریکه فهم درست و شفاف این واژه را مخدوش میکند. سرانجام با ارائۀ نقطه نظرات بر روی برابرهای درست پیشنهادی بحث میشود.
ریشهیابی لغت در لاتین
لغت «evolution» در انگلیسی و آلمانی، «évolution» (اولوسیون) در فرانسوی، «evolución» در اسپانیولی و دیگر لغات مشابه در بسیاری زبانهای هندواروپایی، همگی ریشه لاتین مشترک دارند.
به استناد لغتنامۀ مریام وبستر ریشۀ این لغت در زبان انگلیسی به سال ۱۶۲۲ میلادی برمیگردد. این لغت و فعل آن «evolve» از شکل لاتین خود «evolutio» به مفهوم «گشودن و باز کردن طومار» برگرفته شدهاند که خود عبارت است از پیشوند لاتین ex (خارج، fore، فرا) + volvere (چرخیدن، گردیدن، پیچ و تاب خوردن). از همین ریشه داریم «revolve» به معنی چرخیدن به دور یک مرکز، و«revolutionِ» به معنی گردش یا واگشت و انقلاب.
با نظرداشت به ریشه بنیادین لغت از همین ابتدای کار، مهجور بودن برابر فارسی تکامل نسبت به معنای واقعی کلمه مشهود است. لغت اولوشن حتی پیش از گرفتن رنگ و بوی زیستی در قرن نوزدهم به هیچ عنوان به مفهوم تکامل و تکمیل و کمال نبوده است. بلکه همانطوری که از ریشه لغت پیدا است به مفهوم تغییر و دگرش و برآمدن است.
در اکثر لغتنامههای انگلیسی برای توضیح این لغت از برابر تقریبی «development» به معنی بسط یافتن و ایجاد شدن استفاده میکنند. این برابر هر چند دقیق نیست ولی مقداری از بار معنایی واژۀ اصلی را به همراه دارد که همانا مفهوم توسعه یافتگی و بسط یافتن است.
ظهور لغت فراگیر زیستشناسی
بیگمان رایجترین و چه بسا مهمترین کاربرد لغت اولوشن در علوم زیستی است. چارلز داروین در نشر نخست کتاب تاریخساز خود به نام «منشاء انواع» مستقیماً از واژۀ اولوشن استفاده نکرد، بلکه تنها از فعل «evolved» سود جست. او استفاده از عبارت «Descent with Modification» (نسب یافتن با اصلاح) را به واژه اولوشن ترجیح میداد. بعدها با محبوب شدن استفاده از لغت اولوشن به عنوان نام تئوری، او نیز کمابیش به کاربرد این واژه روی آورد.
پیش از داروین، این لغت در زمینه زیستی، به معنای متفاوتی کاربرد داشت. این لغت در سال ۱۷۶۲ توسط شارل لینه که معتقد به نظریه تشکیل قبلی موجودات زنده بود، به عنوان واژهای ضد نظریه تشکیل نطفه از نو به کار رفت. او معتقد بود که جنین انسان شامل یک نسخۀ مینیاتوری انسان است و این آدمک رشد میکند و باز میشود.
وی برای توصیف این امر از لغت اولوسیون (اولوشن) استفاده کرد. برخی فیلسوفان دیگر نیز پس از او از اولوشن برای توضیح مراحل پشت سر هم برخی رویدادها استفاده کردند. (اولوشن به مفهوم هر امر مرحله به مرحله امروزه نیز کاربرد دارد). عدم تمایل اولیه داروین در استفاده از این واژه دقیقاً به همین علت بود.
به این خاطر که بیم آن میرفت معانی پیشین موجب بدفهمی این دریافت جدید شوند. ولی به هر روی، پس از مدتی اولوشن لغت غالب برای توصیف این فکت و تئوری علمی گردید. تا جاییکه امروزه لغت اولوشن به تنهایی نام داروین را تداعی میکند. و غالبا به معنی «Biological evolution» یا حتی «Darwinian evolution» است. گزینش فزاینده با تغییرات انباشتی در خزانۀ ژنی یک جمعیت را بیولوژیکال اولوشن مینامند.
این ویدیوی فوق العاده زیبا، سیری است در تاریخ حیات از آغاز تا به امروز در عرض شش دقیقه از بي بي سي
کامل: برابر غلط و رایجتر فارسی
نظریه داروین کمابیش به نام «تکامل» به گوش بسیاری از فارسیزبانان است. هرچند این بخش مهم از علوم طبیعی به جز برای متخصصین علوم زیستی برای دانشآموختگان دیگر رشتهها اغلب در هالهای از ابهام قرار دارد. از دلایل عمدۀ این امر عدم وجود مراجع متنوع در سطوح مختلف و سانسور بی سروصدای مسائل مربوط به آن است.
تا آنجاکه متأسفانه حتی جای کتاب بزرگ داروین که از کلیدیترین کتابهای تاریخ علم میباشد در قفسههای کتابخانهها و اغلب کتابفروشیها خالی است. درحالیکه کتابهای ضد علم و ضد داروین به آسانی و وفور ترجمه و چاپ میشوند و در دسترس عموم هستند.
لغت تکامل به عنوان برابر اولوشن از دوران قاجار، با باز شدن درها به روی علوم و فنون جدید وارد زبان فارسی شد. متأسفانه مترجمان اولیه در واژهگزینی دقت کافی نداشتهاند. احتمالاً تصور نادرست از این نظریه در ترجمۀ غلط آن به تکامل دخیل بوده است. زیرا از دیرباز این بدفهمی رایج مطرح بوده که ناآشنایان گمان میکردند داروینیسم به معنی کامل شدن و ترقی به سمت تعالی و یا دارای عنصری ارزشی است.
تطوّر: برابر غیررایج ولی بهتر عربی
تکامل در زبان فارسی هم ریشه با کلماتی چون کامل و متکامل است. ولی جالب توجه است که تکامل در زبان عربی به این معنی به کار نمیرود و اختراعی فارسی است! لغت تکامل در عربی برابر «انتگرال» است.
عرب زبانان بر خلاف ما از برابر بهتری برای لغت انگلیسی اولوشن استفاده میکنند. برابر عربی این واژه «تطوّر» (تَ تَ وُ) از ریشۀ «طور» به معنی (تحول من طور إلى طور) یا تغییر و تحول از حالتی به حالت دیگر است. این برابر اشکال برابر مصطلح تکامل در فارسی را ندارد و مثل آن غلط انداز نیست. از همین رو گاهی در متون علمی فارسی از تطور به جای تکامل استفاده شده است. اگر از ابتدا این لغت صحیح عربی به جای لغت اشتباه تکامل در زبان فارسی باب میشد امروزه دیگر نیازی به واژۀ جدید نبود.
فرگشت: برابر پیشنهادی و درست فارسی
در منابع گوناگون برابرهای فارسی مختلفی برای اولوشن پیشنهاد شده از جمله: برآیش (برآمدن)، گوالش (گوالیدن)، بالش (بالیدن)، فرارویش (فراروییدن)، تکامل، تحول تدریجی، تحویل، تطور، تسلسل، دگرگونی و فرگشت. در این میان لغت فرگشت Fargasht از برابرهای خوشساخت فرهنگستان تناظر خوبی با مفهوم اصلی دارد.
فرگشت تشکیل شده از پیشوند فارسی «فر» + مصدر مرخم «گشت». فر در اینجا اسم نیست و به معنی فرّه (خره) یا فروغ ایزدی، و جلال و شکوه نمیباشد. فر در اینجا پیشوند است به مفهوم از پیش و فرا رفتن. (همریشه با پیشوندهای مشابه در زبانهای هندواروپایی چون فرا در فارسی کهن، پرا در سانسکریت، pr* در زبان نیای هندواروپایی).
به همین شکل داریم «فرسایش» که آن هم تشکیل شده از فر + سا (فرسودن یعنی ادامه یافتن و پیشروی تدریجی سایش یا سودن) ازاینرو فرگشت به معنی ادامه روند گردیدن و تغییر و تحول تدریجی است. در نتیجه حداقل در کاربرد زیستی، دقیقاً همتای لغت اولوشن است. ضمن آنکه بارهای معنایی دیگر و گاه غلط انداز اولوشن را در خود ندارد. با این حساب شاید بتوان گفت فرگشت دقیقتر و گویاتر از برابر اصلیاش در زبان انگلیسی است.
نتیجه
مسلماً تا کنون اکثر کتابها و منابع محدود فارسی که به طور ویژه به این مبحث پرداختهاند از برابر غلط تکامل استفاده نمودهاند نه فرگشت. حتی به نظر برخی متخصصین فن، کلمه تکامل یک غلط مصطح و جا افتاده است و نمیتوان آن را تغییر داد. ولی با یک فهم درست و دقیق مطلب روشن میشود که این واژه از چندین جهت عمیقاً اشتباه است و تنها موجب کژفهمی مکرر میگردد.
چنین امری به کار توصیف یک پدیده مهم علمی نمیآید. فزون بر این، نباید فراموش کرد که تقریبا اکثر آثار علمی عامهفهم و حتی بسیاری آثار تخصصی فرگشتی هنوز به فارسی ترجمه نشدهاند. شاید بتوان با تغییر مسیر، آب از جوی رفته را به مسیر اصلی باز آورد.
همچنین در جهان امروز، اینترنت از ابزارهای قدرتمند و تاثیرگذار اطلاعرسانی است. بسیاری اصطلاحات و لغات مختلف از گوشه کنار سایتها و وبلاگهای فارسی ریشه میگیرند و به تدریج رواج مییابند. پس پیشنهاد میشود تا برای ارتقای سطح علمی و رفع ابهام از این به بعد در ترجمه اخبار علمی و دیگر کاربردهای آکادمیک و غیرآکادمیک، چه در اینترنت و چه خارج آن از لغت فرگشت به عنوان برابر فارسی evolution استفاده شود.